وبسایت رسمی فروهر

کتاب پیام رهایی

کتاب پیام رهایی
5 از 2 رای

کتاب پیام رهایی یکی دیگر از کتاب‎ها و آثار فروهر تشویقی است که به رشته تحریر در آمده است. فروهر تشویقی دربارۀ نگارش این کتاب چنین می‎نویسد :
مدت‌هاست که در فکر گردآوری، تدوین و ترجمۀ کتابی بوده‎ام که به صورت خلاصه، تاریخچۀ، مکتب ۱۲ قدمی را در خارج و داخل کشور تصویر کند.
در سال ۱۳۷۳ با توجه به وضعیت اعتیاد در کشورمـان، مـا اعضـای اولیه و پایه گذار NA ‌تصمیم گرفتیم جلسۀ انگلیسی زبان AA را که یک سال قبل از ورود من به ایران، توسط علی – ع و امیرحسین – و، آغاز شده بود، تبدیل به جلسه NA کنیم؛ و پس از آن تمام انرژی ما صرف به ثمر رساندن NA گردید.
با آن که در سال‌های بعد، گروه‌های AA  فارسی زبان‌ را هم راه‎اندازی کردیم، اما به خاطر گسترش روز افزون NA  نسبت به AA، در تعدادی از اعضای فعال NA یک احساس مالکیت نسبت به سنت‌ها و مفاهیم دوازده‎گانه که از AA به عاریت گرفته شده است به وجود آمد و نوعی توهم قدرت و غرور کاذب را تا حد دستکاری در قدم ها و سنت ها و بی‌حرمتی نسبت به بنیان‎گذاران به دنبال داشت.

کتاب پیام رهایی

در کتاب پیام رهایی تاریخچه و خاطرات، ضمن آگاه‎ سازی، ‌به منظور گرامی داشت و سپاس از تلاش‎های خستگی ناپذیر بنیان گذار AA؛ بیل ویلسون Bill Wilson  و بنیان گذار NA؛ جیمی کینون Jimmy kinnon  معروف به جیمی. ک  Jimmy .K، به همه آن‌ها که در حلقه زنجیر پیوستۀ راهنما، ‌رهجو قرار دارند تقدیم می گردد.
کتاب پیام رهایی به ۳ بخش تقسیم شده است :  
۱- تاریخچۀ AA : قسمت اعظم آن از کتاب مرجع AA استخراج شده است .
۲- تاریخچۀ NA : به نقل از کتاب « معجزه ها اتفاق می افتند »  HAPPEN MIRACLES خلاصه سازی شده است.
۳- تاریخچۀ NA در ایران: از کتاب تولددوباره نقل شده است.


کتاب پیام رهایی

بخش اول

تاریخچۀ پیدایش AA :
پیدایش بزرگ ترین پدیده‌ی انقلابی قرن بیستم در سال ۱۹۳۵ میلادی انجمن AA که توسط دو فرد معتاد به الکل بنیان‌گذاری شد، تحول و انقلابی در دنیای ما به وجود آورد که گستردگی و تأثیر ابعاد آن در زندگی انسان‌ها هنوز مشخص نشده است. این دو نفر که از اسارت اعتیاد به ستوه آمده بودند، در اثر تجربه‌های روحانی، متحول شده و انقلابی را که منجر به رهایی آنان از اسارت شده بود، به عنوان پیام بهبودی از وابستگی، به همدردان خود منتقل کردند. تاکنون حدود ۲۵۰ جمعیت و انجمن مختلف با اقتباس از AA در زمینه‌ی انواع اعتیاد و وابستگی، اختلالات عاطفی، فکری، دردهای مزمن و حتی بیماری‌هایی نظیر: میگرن، سرطان، صرع , ایدز و غیره از روشAA بهره‌برداری کرده و اعضای آن‌ها رأساً مسئولیت بهبودی و رشد معنوی خود را بر عهده گرفته‌اند.

تاریخچۀ آغاز الکلی‌های گمنام AA

جرقۀ اولین گروه AA در ماه ژوئن سال ۱۹۳۵ درشهر اکرون در ایالت اوهایو زده شد. این جرقه در اثر صحبت‌هایی که بین یک فروشندۀ سهام نیویورکی به نام بیل ویلسون و یک پزشک اکرونی به نام دکتر باب اسمیت رد و بدل شد، به وجود آمد. بیل، شش ماه قبل در اثر ملاقات با دوستی به نام ابی تاچر که عضو گروه آکسفورد آن زمان بود، به دنبال یک تجربه‌ی ناگهانی روحانی، وسوسه‌ی مصرف الکل را از دست داده بود.

جرقـۀ تحـول پیـام رهایـی

تاریخچۀ AA وصل می‌شود به جمعیت امانوئل و سپس گروه آکسفورد؛ بنیان گذارAA  ، بیل ویلسون، بسیاری از اصولAA  را ازآن‌ها به خصوص ازاصول و روش‌های گروه آکسفورد آموخت. اما در زندگی شخصی بیل ویلسون که نهایتاً به عنوان بنیان‌گذارAA  مطرح شد، دو نفر نقش اساسی و کلیدی دارند که وقایـع آن به شـرح زیـر می‌ آید:

داستـان بیـل

با کمک مادرم و برادر زنم که یک طبیب است، دریک بیمارستان معروف که مخصوص بازپروری جسمـی و روحی الکلی‌ها بود، بستری شدم. در اثر روش معـالجـه‌ای که «بلادونا»۱ نامیده می‌شود، مغز من از حالت غبارآلود به در آمد و «هیدروتراپی»۲ و ورزش سبک نیز کمک بسیاری به من کرد؛ و از همه مهم‌تر با دکتری مهربان آشنا شدم که برایم توضیح داد علاوه بر آن که من خودخواه و سبک‌مغز هستم، روحاً و جسماً نیز سخت بیمارم

چنـد مطلـب

در سال ۱۹۴۲ اولین پنل AA در زندان سان کویین‌تین آغاز به فعالیت کرد و پس از آن در اکثر زندان‌های آمریکا و سپس سایر کشورها جلسات AA و برنامه‌ی بهبودی این انجمن زندگی صدها هزار زندانی را دچار تحول کرد.
در سال ۱۹۵۰ دکتر باب زندگی را بدرود گفت و در بستر مرگ به بیل وصیت کرد که برنامـه‌ی AA را سـاده نگه دارد (Keep it simple).  بیل ویلسون در سال ۱۹۵۵ پس از ۲۰ سال فعالیت AA و داشتن بیش از یکصد هزار عضو مسئولیت AA را از طرف خود، دکتر باب مرحوم و سایر بنیان گذاران و پایه گذاران اولیه، به هیأت امنا‌ی AA سپرد.
بیل در حدود سال‌های ۱۹۴۴ تا ۱۹۵۵ در همایش جهانی سنت لوئیز به مدت ۱۱ سال به طور متناوب دچار افسردگی شدید می‌شد؛ اما با این حال بیشترین و مهم‌ترین آثار خود را در همین دوران به ثمر رساند که از آن جمله: ساختار خدماتی، سنت‌های دوارده‌گانه و مفاهیم ۱۲ گانه‌ی خدماتی می‌باشند.
بیل ویلسون در بیست وچهارم ژانویه سال ۱۹۷۱ دیار فانی را بدرود گفت و به دیار باقی شتافت. آرامگاه بیل در زادگاه او در ایست دورست در ایالت ور مانت قرار دارد.
به محض رسیدن خبر مرگ بیل، کلیه مسائل، مشکلات و شکایاتی که به خاطر موضوعات مختلف در دفتر خدمات جهانی AA مطرح بود، خود به خود حل شد و تا ۶ ماه دیگر پذیرش اعضای AA از کمبود‌های یکدیگر آنقدر بالا بود که هیچ‌گونه جر و بحث و مشکلی در هیچ یک از قسمت‌های دفتر خدمات جهانی وجود نداشت!
لوییز همسر بیل و پایه‌گذار انجمن الانان ده سال پس از وفات بیل، در سال ۱۹۸۲ به رحمت خدا پیوست.

بخـش دوم

تـاریخـچۀ پیــدایـش NA

پیـدایش انجمـن معتـادان گمنـام

در سال ۱۹۵۳ آن عده از معتادانی که در AA بهبود پیدا کرده بودند، با الگوبرداری و کمک بعضی از اعضای آن انجمن، انجمن معتادان گمنام را بنیان‌گذاری کردند. خلاصه‌ای از تاریخچه‌ی NA ، برگرفته از کتاب «معجزه‌ها اتفاق می‌افتند»، از انتشارات دفتر خدمات جهانی NA  از نظرتان می‌گذرد:
این مجموعه به کمک کلمات و تصاویر، لحظاتی را که در طول سه دهه‌ی نخست شکل‌گیری و شکوفایی معتادان گمنام بر ما گذشته است، منعکس می‌کند.
برای نگارش تاریخچه‌ی NA، در طول سال‌ها، تلاش‌هایی به عمل آمده است و ما انتظار داریم که این تلاش‌ها تداوم یابد. واضح است که اعضای ما مشتاق کسب اطلاعاتی در مورد اصل و ریشه‌مان می‌باشند. به طور کلی چنین به نظر می‌رسد که ما در انتظار شنیدن داستان شروع و آغاز خود هستیم و این مجموعه قطعاً «تاریخچه‌ای» از دوران آغازین انجمن ما، مبتنی بر اطلاعات موجود در آرشیوهای دفتر خدمات جهانی نقل می‌کند. لیکن این مجموعه، بر آن نیست که تاریخچه‌ای «رسمی» و جامع از آن روزها عرضه کند. چنین تاریخچه‌ی دقیق و کاملی، قطعاً روزی تدوین خواهد شد. این مجموعه قصد ندارد که از لحاظ جزئیات دقیق و موشکافانه با هر کتابی که ادعا می‌کند تاریخچه‌ی رسمی NA است،‌ برابری نماید.
هدف این کتاب افزایش توجه و احترام عمیق ما به پیشکسوتان خود می‌باشد که نه تنها پایه‌های برنامه، بلکه گروه‌ها و جمعیت‌های محلی NA را نیز بنیان‌گذاری کرده‌اند. به خاطر استقامت‌شان در برابر مشکلات بسیار، به خاطر اعتقاد راسخ‌شان که برنامه‌ی ما می‌تواند به معتادان در عذاب امید ببخشد؛ و به خاطر تأثیر و نقش ایشان در راه‌اندازی جلسات معتادان گمنام، علی‌رغم این که سایرین به آنان اظهار می‌داشتند : « هیچ‌کس در NA پاک نمی‌ماند »، ما به این نخستین اعضا، بی‌اندازه مدیونیم.
در میان اعضای اولیه، یکی از آن‌ها استحقاق توجه ویژه‌ای دارد و‌ این کتاب از سوی بسیاری که زندگی و تلاش‌شان را صرف نگارش این مجموعه نموده‌اند، تقدیم به یاد و خاطره جیمی.ک۱ می‌شود که تلاش خستگی‌ناپذیر وی در سال‌های نخستین شکل‌گیری و رشد ما، اساس و پایه نهضت ما را تشکیل داد. کسانی که او را به خوبی می‌شناسند گفته‌اند؛ از زمانی که پاکی وی آغاز شد و تا لحظه‌ای که زنده بود، هرگز از رساندن پیام به معتادان در عذاب از تلاش باز نایستاد.
امروز، خاطره تلاش‌های وی در میان اعضای انجمن جهانی معتادان گمنام زنده و باقی است.».

یک درس تاریخی

مصرف مواد مخدر در ایالات متحده آمریکا در قرن بیستم در اروپا، در سال ۱۵۴۱، پارسلوس، کیمیاگر سوئیسی، Laudanum یعنی تنتور تریاک- تریاک در شکل مایع- را ساخت. این ماده که به راحتی انتقال و توزیع یافت، در سراسر اروپا به عنوان معجون شفابخش‌، از محبوبیت بسیار برخوردار شد. در واقع مصرف تریاک در قرن نوزدهم در اروپا و به ویژه در انگلستان، و همچنین در آمریکا همه‌گیر شد.
متأسفانه متداول‌ترین و رایج‌ترین [نوع] مصرف این دارو در طب کودکان بود که تحت نام‌های دوستانه و صمیمانه‌ای همچـون Godfrey’s Cordial اکسیر«مان» و شربت آرامش‌بخش مادر بیلیز به فروش می‌رسید. به زودی معلوم شد که این‌چنین «داروهایی» در صورت مصرف مکرر و بیش از حد، می‌توانستند به مرگ بیانجامند؛ ولی در آن دوره بسیاری از زنان تنگدست که در خانه‌های خود به پارچه‌بافی می‌پرداختند، چاره‌ای جز «خوراندن» تریاک به فرزندان خود به عنوان شربت آرام‌ بخش نداشتند.

تلقی اعتیاد به عنوان جرم در قرن بیستم

درست همان‌گونه که مصرف مواد مخدر ازهمان ابتدای تاریخ مکتوب به ثبت رسیده است، قوانین مربوط به مواد مخدر نیز از همان زمان تدوین گردیده است. تا سال ۱۷۷۶، معضل تریاک در چین به اندازه‌ای جدی شد که دولت مصرف تریاک را عمل خلاف شماره یک اعلام کرد.
بعدها، تلاش و اقدامات چینی‌ها در زمینه‌ی وضع قوانین و کنترل تریاک منجر به جنگ‌های تریاک با کشور انگلستان در طول سال‌های دهه‌ی ۱۸۰۰ شد. همچنین، گرایش چینی‌ها به مصرف تریاک تأثیر زیادی در تدوین قوانین اولیه مبارزه با مواد مخدر آمریکا گذاشت.
در سال‌های دهه‌ی  ۱۸۶۰، ده‌ها هزار تن چینی، برای کار در خطوط آهن، به کالیفرنیا آمدند. وقتی کار کارگران چینی به اتمام رسید، به سوی شهرهای ساحل غربی به راه افتادند؛ جایی که شیره‌کش‌خانه‌هایی که در سرزمین مادری خود می‌شناختند رو به افزایش بود. نخستین قانون مواد مخدر ایالات متحده در سال ۱۸۷۵ در سانفرانسیسکو به تصویب رسید و اگرچه موفقیت چندانی نیافت؛ قانون مشابهی نیز در سال ۱۸۷۶ در ویرجینیا، نوادا تصویب شد.

کـورسـویـی در افـق

تاریخچۀ الکلی‌های گمنام در جای دیگر به صورت مستند مکتوب شده است و ما در این‌جا نمی‌توانیم چیزی به آن اضافه کنیم.  لیکن در ارتباط AA با شکل‌گیری NA هرگز تردیدی وجود نداشته است. بدون الکلی‌های گمنام، معتادان گمنامی وجود نداشت. در حقیقت، نخستین آثار و نوشته‌های ما می‌گوید: « قواعد و اصول ما با پیروی از AA به وجود آمد، که کل اعتبار از آن اوست و حق تقدم و اولویت آن محرز است »
در سال ۱۹۳۹، AA کتاب بزرگ (مرجع) خود را منتشر کرد. چند سال بعد، بیل ویلسون، یکی از بنیان‌گذاران AA، مجموعه مقالاتی را در یک نشریه دوره‌ای به نام Grapevine منتشر کرد که این مقالات سنت‌های دوازده‌گانه را ارائه می‌داد. این دو اثر، به طور قطع اساس توسعه و سپس، حتی برای بقای معتادان گمنام در سال‌های آینده، به شکلی فزاینده مهم و ارزشمند ‌شدند.

سیـزده قـدم

۱- اعتراف می‌کنم که مصرف مواد مخدر سبب شد که زندگی‌ام قابل تحمل‌تر به نظر آید، لیکن مواد مخدر تبدیل به نیرویی مخرب و زیان‌بار و مسلط بر زندگی من شد.
۲- دریافتم که برای مواجهه با زندگی بدون مواد مخدر، باید قدرتی درونی را در خود بپرورم.
۳- تصمیم گرفتم که با رنج مصرف روبه‌رو شوم.
۴- آموختم که ترس‌های خود را از نداشتن مواد (قطع مصرف) بپذیرم.
۵- یک نفر را که به این حد رسیده باشد و بتواند به من کمک کند، پیدا می‌کنم.
۶- ماهیت و شدت اعتیاد خود را پیش او اعتراف می‌کنم.
۷- با شناخت نقص‌های شخصیتی خود پی به وخامت آن‌ها می‌برم و مسؤولیت‌ رویارویی با آن‌ها را می‌پذیرم.
۸- در حضور جمعی از اعضای NA به این نقایص شخصیتی خود اعتراف می‌کنم و چگونگی تلاش خود را برای غلبه بر آن‌ها توضیح می‌دهم.
۹- برای اطلاع خودم فهرستی از اشخاصی که به آن‌ها آسیب رسانده‌ام، تهیه می‌کنم.
۱۰- ترازنامه‌ای روزانه از اعمال خود تهیه می‌نمایم و آن تعداد از این اعمال را که مغایر وجدان است به خود یادآوری (اعتراف) می‌کنم.
۱۱- درمی‌یابم که برای حفظ و ادامه رهایی از مواد مخدر باید تجربیات مفید و سودمندم را با دیگران مطرح نمایم
۱۲- هدفی را در زندگی معین می‌نمایم و با تمام قوای معنوی و جسمانی خود در جهت تحقق آن پیش می‌روم.
۱۳- خداوندا کمکم کن.
همچنین شکل و ساختار NA در آن زمان شبیه AA نبود.NA با سیزده قدم آن، از ساختاری مشابه با آن‌چه سپاه رستگاری با رهبری و فرماندهی یک کاپیتان (سروان) و قاضی عسگر اداره می‌شد، برخوردار بود.

معتادان گمنام در جنوب کالیفرنیا متولد می‌شود

در فوریه ۱۹۵۰، « جیمی.ک » راه خود را به سوی AA در کالیفرنیا و در شمال هالیوود باز کرد. تا پیش از این لحظه از زندگی، او قادر به انجام کاری نبود، مگر مصرف قرص و الکل. لیکن او اکنون آماده انجام کاری متفاوت بود. شنوایی او دچار مشکل بود و بیشتر آن‌چه را که در جلسات می‌‌گذشت، نمی‌توانست بشنود؛ ولی او «به بازگشت» به جلسات «ادامه داد.».
جیمی بر اساس تجربیات اولیه‌اش در AA ، بعدها احساس کرد که راه NA « به طور طبیعی » در زندگی معتادان گشوده می‌شود. او چنین می‌گوید: ” به‌ راستی بیشتر افرادی که در ابتدای ورود به AA با ایشان آشنا شدم، درست مثل من، به مصرف خود خاتمه دادند.

اولین جلسه NA در جنوب کالیفرنیا

در سال ۱۹۸۶ جک در مصاحبه‌ای با هیأت امنای NA ، گفت: ” در اواسط سال ۱۹۵۳ جلسه‌ای را در خیابان مور پارک شروع کردم؛ کاپیتان هامیلتون رییس اداره‌ی مواد مخدر پلیس لوس‌آنجلس، دو نفر را که معتاد بودند به زور به جلسه فرستاده بود. چند نفر دیگری هم بودند. مانند جلسات  AA، جلسه را شروع کردیم.
مطلبی که از آن جلسه قابل ذکر است، این بود که همان اصولی که در AA کار کرده است، می‌تواند در آن‌جا نیـز کار‌آیی داشته باشد، فقط اسم الکلی را با معتاد باید عوض کرد. در این جلسه شخصی به نام سای.م و همچنین جیمی حضور داشتند.

جهـانـی شــدن

علی‌رغم قوانین مرتجعانه و واپس‌گرایانه‌ای همچون «قانون راکفلر» که در سال ۱۹۷۳ به تصویب رسید و معتادان را از تجمع منع می‌نمود، زمینه‌های بهبودی به تدریج ایجاد می‌شد.در سال ۱۹۷۰ در مرکزی به نام Narco Farm  در لگزینگتون ایالت کنتاکی، که حدود سی و پنج سال پیش راه‌اندازی شده بود و طی این مدت نمایانگر این بود که برای معتادان طالب بهبودی، انتخابی وجود ندارد، اقدامی نمادین صورت پذیرفت؛ درها و حصارهای آهنی آن را به دور افکندند و قفل‌های مرکز را باز نمودند و Narco Farm با تبلیغات بیشتری، به مرکز بازپروری و تحقیقات تغییر نام داد.

نخستیـن کنگـره جهـانـی

اعضای هیأت امنا، علاوه بر جلسات خود، به طور منظم با نمایندگان گروه‌ها GSR دیدار می‌کردند. در یکی از این جلسات در ژوئیه ۱۹۷۱ ، آنان بر افزودن داستان‌هایی دیگر به کتابچه‌ی سفید توافق نموده و در مورد برگزاری همایشی برای کل انجمن به بحث و تبادل نظر پرداختند.

کتـاب پـایـه NA

موضوع مورد توجه دیگر در همایش سانفرانسیسکو، ورود مرد جوانی از جورجیا به نام « بـو.س »  به همایش بود؛ او درصدد برآمد تا با افرادی که در برنامه ریزی برای نوشتن «کتاب پایه NA »‌ شرکت داشتند ملاقات کند. بر طبق آخرین گزارش وی، او با افراد بسیاری تماس گرفت تا بـالاخره بـه جیمـی معـرفـی شـد که او نیز «بـو» را به « گِـرِگ »‌ معرفی نمود.
در طول چهار روز این سه نفر ساعات متوالی با یکدیگر گذراندند و سپس « بـو» با مأموریت و هدف مشخصی برای هماهنگی تدوین کتاب پایه NA ، به شهر خود، آتلانتا در ایالت جورجیا بازگشت.

بخـش ســوم

تـاریخچـۀ NA در ایـــران

تاریخچه گروه‌های ۱۲ قدمی در ایران

از اوایل دهه‌ی پنجاه شمسی، گروه‌های ۱۲ قدمی به صورت مقطعی چندبار در تهران تشکیل شده‌اند و از تاریخ ۳۱/۱/۷۳ گروه‌های فوق با حمایت سازمان بهزیستی و ستاد مبارزه با مواد مخدر توسط چند نفر که در خارج از کشور بهبود پیدا کرده و با اصول ۱۲ قدمی آشنا بودند راه اندازی گردید.
آغاز تولد دوباره در ایران روز چهارشنبه ۳۱ فروردین سال هفتاد و سه، تاریخ تولد دوباره برای ما و تمام معتادان کشورمان، هم‌چنین خانواده‌های معتادان و هر کس که به هر شکل، از اعتیاد و معتاد زخم خورده است، روز بسیار عزیز و مهمی است.
در آن روز سرنوشت‌ساز، خداوند پنج خطاکار و بدکار سابق را (علی، امیرحسین، امید، سعید و من ) برای رساندن پیام بهبودی از اعتیاد، از گوشه و کنار دنیا به گرد هم آورد، آتشی در وجودشان نهاد که گرمای شعله‌هایش، تا اعماق سردابه‌های نومیدی، پوچی و بی‌سرانجامی نفوذ کند و مرگ تدریجی صدها، هزاران یا میلیون‌ها نفر را به زندگی تبدیل نماید. اگر این معجزه نیست، چه نام دیگری می‌توان بر آن نهاد؟ در آن روز عزیز، رحمت الهی از طریق بندگانی که از دوزخ بازگشته بودند،

تولد گروه چهارشنبه

در اولین سه‌شنبه مردادماه ۱۳۷۳، نخستین جلسه‌ی رسمی ما، در مرکز بهزیستی شهید رشوانلوـ چهارراه ولی‌عصرـ تشکیل شد و فصل جدیدی در راه رساندن پیام بهبودی و جذب معتادان به گروه آغاز گردید.
هر چهارشنبه به مرکز بازپروری قرچک می‌رفتیم و پس از پایان جلسات‌مان نشانی جلسه‌ی چهار راه ولی‌عصر را به مددجویانی که تمایل داشتند، می‌دادیم.
چند نفری از آن‌ها پس از ترخیص به جلسه‌ی ما آمدند، اما مشکلاتشان بیش از آن بود که ما بتوانیم جوابگو باشیم. آن‌ها مشکل مسکن و کار داشتند و با آن که تمایل به بهبودی داشتند اما نگرانی این که شب را کجا بخوابند، بیشتر افکار آن‌ها را به خود اختصاص می‌داد. ایشان یکی دو شب می‌توانستند به مرقد امام پناه ببرند، اما با یکی دو شب قضیه حل نمی‌شد.
دیدار دوستان و بچه‌های گروه لوس‌آنجلس که همراهان و هم بازی‌های دوران اولیه بهبودی هم بودیم، روح و روانم را پالایش و آرامش بخشیده و مرا دوباره سرزنده و شاداب کرده بود. در جلسات تهران از آن جا که پاکی و تجربه‌ی بهبودی‌ام از دوستانم بیشتر بود، نمی‌توانستم از تجربه‌ی کسانی که قبلاً مسیر را طی کرده بودند، بهره‌مند شوم. نیاز داشتم از کسانی که جلوتر از من حرکت می‌کردند، چیزهای تازه‌ای بیاموزم.
یک روز، نامه‌ای از یکی از بچه‌های گروه تهران به دستم رسید که افکارم را به شدت مغشوش کرد و باعث نگرانیم شد؛ گویا خبری که قبل از ترک تهران، فرد مبتلا به لغزش مزمن به من داده بود، حقیقت داشت، با این تفاوت که به من نگفته بود، خود او طراح و مغز متفکر کل ماجرا بـوده اسـت. همـان‌طـور کـه قبـلاً گفتم این شخص در مورد برنامه‌ی ما دانش فراوانی داشت، امـا از آن‌جـا کـه داستـان لغـزش‌های مکــرر او را همـه مـی‌دانستنـد، نمی‌توانست خود را کاندیدای ریاست گروه کنــد، بنـابراین از شخص دیگـری بـرای کنتـرل گـروه استفاده کرد. سنـت دوم بـرنـامـه‌ی معتادان گمنام مـی‌گویـد: در ارتباط گروهی ما، تنهـا مـرجـع نهـایی، خـداونـد مهـربـان اسـت، بـدان‌گـونه که خود را در وجـدان گـروه بیان کنـد، رهبـران ما خدمت‌گزاران صادقند و بر ما حکـومـت نمـی‌کننـد.
آن عده از اعضای گروه که با اصول آشنا بودند، با این حرکت خلاف سنت مخالفت می‌کنند و تفرقه و تشنجات بین گروهی از همان جا شروع می‌شود. چند روزی جلسات تعطیل می‌شود و شروع مجدد جلسات که برای بچه‌ها مسأله‌ای کاملاً حیاتی بود، وجه‌المصالحه‌ی پذیرش وضع موجود قرار می‌گیرد؛ اما تشنج هم‌چنان ادامه پیدا می‌کند و بسیاری از تازه‌واردان را فراری می‌دهد؛ با آن‌که به صداقت دوستی که نامه را نوشته بود، اعتماد داشتم اما با این همه از دوستان دیگرم در تهران در این مورد سؤال کردم، گفتند: نمی‌خواستیم خیالت را ناراحت کنیم و این خبر را به تو بدهیم اما واقعیت دارد و خلاء وجود تو باعث کشمکش‌های زیادی شده است. به بچه‌ها گفتم: ” خداوند پشتیبان گروه ما است و این جریان هم لابد حکمتی دارد و درسی است که گروه باید از آن‌ها چیزی یاد بگیرد.“.
در فرودگاه مهرآباد تهران، تعداد زیادی از بچه‌ها به پیشوازمان آمده بودند؛ سفرمان ده ماه طول کشیده بود و بعضی از بچه‌های تازه‌وارد را برای بار اول در فرودگاه دیدم؛ اما گویا آن‌ها را از قبل می‌شناختم و در دیار دیگری با آن‌ها پیوند خورده بودم.
از فرودگاه به خانه‌ی سیف‌الله، نفر دوم گروه که به سختی با خانواده‌اش در دو اتاق کوچک بدون ‌آشپزخانه در امامزاده حسن
زندگی می‌کردند، رفتیم. خرابی‌های زندگی گذشته‌اش هنوز جبران نشده بود و آن‌ها با عشق و ایمان، کمبودهای دیگر را تحمل می‌کردند.
یکی از بچه‌های تازه‌وارد گروه که به فرودگاه آمده بود، مدتی بعد به من گفت: ” من حرف‌های متضادی در غیاب تو درباره‌ات شنیده بودم، آن‌ها که از نزدیک با تو آشنا بودند، به تو ایمان داشتند، اما تعداد معدودی هم چیزهای دیگری می‌گفتند و من با آن که حرف کسانی که تو را درست می‌شناختند، قبول داشتم، ولی به هر حال حرف‌های دیگران هم فکرم را آزار می‌داد؛ اما وقتی تو پس از ورود به ایران مستقیم به خانه‌ی سیف‌الله رفتی و به خانه‌های مرفه‌تر دوستان دیگرت در شمال شهر نرفتی، فهمیدم که چرا بعضی‌ها می‌خواهند اسم تو را خراب کنند.“.
از قضای روزگار، قبل از حرکت به طرف تهران، در مورد این که پس از ورود به کجا برویم با همسرم مشورت کردم و پس از بررسی تمام جاهایی که می‌توانستیم برویم، خانه‌ی سیف‌الله را بهترین آن‌ها تشخیص دادیم. ما به دنبال جای بزرگ نبودیم، مگر برای نشستن و خوابیدن چقدر جا لازم است. جای بزرگ برای کسانی خوب است که نیاز به فاصله دارند. در خانه‌ی سیف‌الله عشق وجود دارد و جایی که عشق است فاصله نیست، تفاوتی میان جای بزرگ و کوچک وجود ندارد. ما می‌خواستیم در مراجعت به ایران به جایی برویم که راحت باشیم، راحتی همیشه هم در رفاه نیست، در یکدلی و یک‌رنگی، راحتی بیشتری را می‌توان یافت.
تشنجات بین گروهی و اختلافات، تعدادی از اعضای گروه را منزوی کرده بود. به قول خیلی از کسانی که به من نزدیک بودند، آن‌ها احساس بی‌پدری می‌کردند. دوبار سعی کردم کسانی را که کنترل امور اداری و مسائل کلی گروه را در دست گرفته بودند، متقاعد کنم که در جلسه‌ی وحدتی، گرد هم آییم و مسائل مورد اختلاف را به کنار بگذاریم؛ اما موفق نشدم. مطابق معمول به دعای آرامش متوسل شدم «خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آن‌چه را که نمی‌توانم تغییر دهم، شهامتی که تغییر دهم آن‌چه را که می‌توانم و دانشی که تفاوت آن دو را بدانم»، پذیرفتم که نمی‌توانم در آن‌ها‌یی که نمی‌خواهند تغییر کنند، تأثیری در جهت وحدت گروه بگذارم. از خدا طلب شهامت کردم که بتوانم در آن‌ها که مایلند تأثیر بگذارم.
مهم‌ترین مسأله‌ای که گروه از آن رنج می‌برد، نداشتن دانش کافی در مورد برنامه بهبودی معتادان گمنام به خصوص قدم‌های دوازده‌گانه بود. این اصول معمولاً از طریق یک راهنما به رهجو منتقل می‌شود. علی (یکی از بنیان‌گذاران گروه) و من درایران ‌تنها کسانی بودیم که با راهنماهای‌مان، این قدم‌ها را عملاً برداشته بودیم. ما دو نفر نمی‌توانستیم به صورت معمول و انفرادی راهنمای تعداد زیادی باشیم. خصوصاً علی به خاطر کار کشاورزی، بیشتر در شهرستان بود و وقتش اجازه نمی‌داد به بیش از چند نفر خدمت کند.
پس از دعا و نیایش، مدیتیشن و طلب راهنمایی از آن که راهنمای همه راهنمایان است، به این نتیجه رسیدم که به خاطر تعدد نفرات، نمی‌توانم به صورت معمول و تک به تک تعداد زیادی را راهنمایی کنم، اما به اتفاق می‌توانیم قدم‌ها را به صورت گروهی کار کنیم و از نیرو و وجدان گروهی، برای جبران کمبود ارتباط نفس به نفس و دو نفره‌ی رهجو و راهنما، بهره‌برداری کنیم. ظرف یک سال، توانستم قدم‌هارا با چهل نفر کار کنم و حالا هر کدام از آن‌ها به نوبه‌ی خود با چند نفر دیگر کار می‌کنند و عشق و امید به گونه‌ای تصاعدی به سرعت تکثیر می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *