وبسایت رسمی فروهر

کتاب مداخله

کتاب مداخله
5 از 7 رای

یکی دیگر از آثار ارزشمند فروهر تشویقی که بسیار کار آمد و کارساز برای خانواده‎های گرامی نوشته و در اختیارشان قرار داده شد، کتاب مداخله نام دارد.
کتاب مداخله، کتابی متفاوت و آموزنده برای خانواده‎هایی که بیمار اعتیاد دارند، می‎باشد.
همان‌طور که در مورد ناخوشی اعتیاد فرهنگ و باورهای نادرستی در بین ما وجود دارد، در مورد «مداخله» و برخورد با معتاد نیز باورهای ما که ریشه در سنت‌ها و افسانه‌های ما دارد، طرز برخوردمان را تحت تأثیر شدید قرار می‌دهد.
با آن‌که سال‌هاست بعضی از پزشکان، روان‌شناسان و خانواده‌ها به نوعی با «مداخله» آشنا بوده و بعضی از روش‌های آن را به‌کار گرفته‌اند، اما کاربری آن به علت کمبود آشنایی با مکانیسم «مداخله» چندان موفق نبوده است.
در سال ۱۹۳۵ که انجمن الکلی‌های گمنام  (AA) پایه گذاری شد و الکلیسم به عنوان یک ناخوشی مورد توجه قرار گرفت، بیل ویلسون بنیان‌گذار این جمعیت، به مراکزی مانند بیمارستان‌ها، آسایشگاههای روانی و زندان‌ها مراجعه و داستان خود را به عنوان یک الکلی بهبود یافته برای الکلی‌های بستری یا زندانی تعریف می‌کرد. او از الکلیسم به عنوان یک ناخوشی یاد کرده و سیر نزولی ناخوشی اعتیاد به الکل و درد و رنج حاصله را تشریح و سپس برنامه بهبودی AA را به عنوان یک راه‌حل به آن‌ها پیشنهاد می‌کرد. بیل ویلسون باور داشت که لازم نیست منتظر باشیم الکلی یا معتاد به آخر خط برسد و تقاضای کمک کند، بلکه بهتر است که ما جهت کمک به سراغ آن‌ها برویم. او اولین کسی بود که باب «مداخله» در روند بیماری و زندگی الکلی‌ها و معتادان را گشود و باعث شد که متخصصان نیز از تجربه او به عنوان پایه‌ای جهت تدوین یک برنامه دقیق و علمی «مداخله» بهره برداری کنند.
از طریق «مداخله» بیش از ۸۰ درصد موفقیت در انستیتوی جانسون ثبت شده است. در روش «مداخله» دکتر جانسون ۷ اصل اولیه به شرح زیر وجود دارد:

  • شرح وقایع لازم است از طریق افرادی که در زندگی معتاد از اهمیت ویژه برخوردارند، عنوان آنان لازم است مثال‌های زنده و واقعی را که اتفاق افتاده‌اند با ذکر تاریخ و موقعیت عنوان کنند.
  • لحن آنان نباید گله‌آمیز، تهدید کننده، محکوم کننده، تحقیرآمیز، توهم انگیز و توأم با قضاوت باشد، بلکه باید احترام آمیز و صادقانه باشد.
  • در هر فرصتی لازم است شواهد و دلایل مستقیماً به ناخوشی اعتیاد ارتباط داده شود.
  • هر موردی لازم است با ذکر اعمال، رفتار و حواشی مربوط به آن، مشروحاً عنوان شود.
  • هدف از عنوان کردن مطالب فوق این است که معتاد مجبور شود تا اندازه‌ای وقایع مربوط به ناهنجاری خود را ببیند و بپذیرد و کمک قبول کند، هرچند با دلخوری.
  • در خاتمه جلسه «مداخله»، راه حل مورد نظر به معتاد پیشنهاد می‌شود. مثلاً از او بپرسید که آیا می‌خواهی سم‌زدایی را در بیمارستان انجام دهی یا سرپایی؟ می‌خواهی از پزشک کمک بگیری یا از اعضای NA ؟


کتاب مداخله

در حال حاضر معروف‌ترین روان‌شناس متخصص «مداخله» در آمریکا «فرانک پیکارد» می‌باشد. به گفته پیکارد، در جلسات «مداخله» احتمال زیادی وجود دارد که «مداخله» تبدیل به مجادله شده و ما را از مسیر منحرف کند.
حتی در مکالمات، ما از «Confrontation» به معنای مواجهه، جلوگیری، رویارویی و حتی «یقه‌گیری» استفاده می‌کنیم، اما «Intervention» به معنای مداخله و «پادرمیانی»، ابزار مثبتی است که پیامدهای منفی «Confrontation» یا «یقه‌گیری» را ندارد.
جهت «مداخله» موفق لازم است به شخصیت دوگانه معتاد توجه کنیم و با در نظر گرفتن هریک از این قسمت‌ها، از این اطلاعات جهت ورود به قلب معتاد بهره‌برداری کنیم و یا از آن قسمت‌هایی که باعث شکست «مداخله» می‌شود، دوری نماییم. یک قسمت از شخصیت معتاد، شخصیت اصلی و باورهای ریشه‌ای اوست و قسمت دیگر سیستم دفاعی او می‌باشد که به‌خاطر زندگی معتادگونه در او ایجاد شده است.
اکثر معتادان طبیعتاً افرادی حساس، مهربان و خوش قلب و رفیق دوست هستند، اما به‌مرور در اثر زندگی معتادگونه و تحت تأثیر ناخوشی اعتیاد، سیستم دفاعی آنان پیشرفت کرده و دارای پیچیدگی‌های خاص می‌گردد. به عنوان یک قاعده کلی، ناخوشی خود را انکار می‌کنند و در توجیه، دلیل تراشی، دفاع و مقصر دانستن دیگران به نسبت پیشرفت اعتیاد تبحر پیدا می‌کنند و اگر این سیستم دفاعی کار نکند به خشم متوصل شده و نهایتاً می‌گویند: «به تو  چه! من زندگی خودم را می‌کنم، هر کاری که می‌کنم به‌خودم مربوطه، مال خودمو می‌کشم یا می‌خورم، در کار من دخالت نکن». این تراژدی گاه از این هم فراتر می‌رود و با شکستن در و پنجره، کتک کاری و یا خود زنی همراه می‌شود.
به‌ مرور سیستم دفاعی، به شخصیت اصلی غلبه می‌کند و معتاد را در مقابل احساس خجالت و گناه حاصله از زندگی معتادگونه حفاظت می‌نماید. رفتار معتاد که باعث عذاب خانواده می‌شود عمدی نیست، او میل ندارد خانواده خود را آزار بدهد. اعمال و رفتار او محصول خواسته او نیست بلکه محصول نیاز اوست.
در جلسه «مداخله» لازم است به سه اصل اولیه توجه کنیم:

  • در مورد عشق و علاقه قلبی به معتاد به قدر کافی صحبت شود که او بداند انگیزه افراد حاضر از شرکت در جلسه «مداخله» عشق است.
  • مطالب به‌زبانی بیان شود که او بتواند آن را بپذیرد، بشنود و با آن نجنگد.
  • راه حل قابل دسترسی پیشنهاد شود.
  • لیست بعدی که لازم است تهیه شود به قسمت‌های دیگر معتاد یعنی شخصیت معتــادگونـه و یـا سیـستم دفـاعی او مـربوط است.

یـکی از مهم‌ترین علائم اعتیاد، از دست دادن حق انتخاب و کنترل است که در اثر پیشرفت ناخوشی شدت بیشتری پیدا می‌کند و معتاد را از حق انتخاب زمان، مکان، نوع و مقدار مصرف محروم می‌کند و سپس به سایر قسمت‌های زندگی او نیز رخنه می‌کند. در لیست خود به‌طور مشخص با ذکر زمان، مکان و موقعیت، مواردی را که معتاد قول و قراری گذاشته و به علت نشئگی یا خماری نتوانسته است طبق آن عمل کند بنویسید.


کتاب مداخله

۱- مشکل بزرگ

معتادان معمولاً خود را در هر شرایطی معتاد نمی‌دانند، اما به‌صورت غیر مستقیم گاه آگاهی خود را از این مشکل نشان می‌دهند. برای مثال ممکن است اعتراف کنند که بیش از حد مصرف می‌کنند، یا ممکن است بگویند «این دفعه از دستم در رفته، ولی درستش می‌کنم». خانواده ممکن است به این گونه آگاهی‌ها و اعترافات زیاد توجه نکند، زیرا که بلافاصله با توجیه و انکار دنبال می‌شود.
وقتی گذشته را مرور می‌کنید به‌طور حتم مواردی را به یاد خواهید آورد که بتوانید آن را به عنوان اعتراف به مشکل اعتیاد، ثبت کنید.

معتادان اکثراً به دلایل مختلف جهت ترک، رأساً اقدام و گاهی پزشکان، روان پزشکان، مراکز درمان سرپایی، بیمارستان‌ها، زندان‌ها و انجمن‌های دوازده قدمی معتادان‌گمنام(NA) یا الکلی‌های‌گمنام(AA) را امتحان می‌کنند. برای بعضی از آنان که سیر طبیعی اعتیاد طی شده است و به آخر خط رسیده‌اند، به احتمال زیاد «معتادان‌گمنام» می‌تواند جواب‌گو باشد و بهبودی ایشان را تأمین کند. اما آن‌هایی که هنوز به آخر خط نرسیده‌اند، از مسیر «مداخله» باید وارد شوند. اقدام به ترک و مراجعه به مراکز درمانی معمولاً به دو علت انجام می‌گردد، اول تعدیل و کم کردن مقدار و کنترل آن و دوم جمع‌آوری اطلاعات و دلایلی که معتاد بتواند بگوید: من معتاد نیستم! می‌دانم که مشکل دارم، اما ….

۲- هیچ‌کس نمی‌تواند مشکل مرا درک کند

این باور که کسی نمی‌تواند مرا درک کند، کاملاً صادقانه و خالصانه است و آنان در اعماق وجود خود احساس می‌کنند که مردم نمی‌توانند آن‌ها را درک کنند و یکی از دلایل اصلی این باور، این است که خودشان هم نمی‌توانند خود را درک کنند. معتاد با خود فکر می‌کند: اگر من نتوانم خودم را درک کنم، اگر من نتوانم به‌خودم کمک کنم، پس چه‌طور ممکن است دیگران بتوانند؟

۳- اگر مردم بفهمند که در وجود من چه می‌گذرد، طردم می‌کنند.

به نسبت پیشرفت ناخوشی، اعتماد به نفس کم‌تر می‌شود؛ زندگی محرمانه‌تر و مخفیانه‌تر می‌گردد، فاصله‌ها با دیگران و سپس نزدیکان بیشتر و بیشتر شده و وضعیت جسمی و ظاهری تحت تأثیر اعتیاد بدتر میشود؛ گله‌ها، شکایت‌ها، انتقادها و قضاوت‌های خود و دیگران، کم‌کم فرد  را حتی برای خودش غیر قابل پذیرش و تحمل می‌کند. این باورها در زمانی که هنوز شاید برای دیگران غیر قابل تحمل نشده است در او شکل می‌گیرد و او با فرافکنی، عدم تحمل و پذیرش را به دیگران نسبت می‌دهد؛ در این جا فکر خودکشی و حتی میل خودکشی در او پدیدار شده و به‌صورت آگاه یا ناخودآگاه ممکن است بخواهد به این فکر یا میل جامه عمل بپوشاند.

۴ـ هیچ‌کس مشکل مرا ندارد

هیچ‌ یک از معتادان در آغاز باور نمی‌کنند که روزی معتاد خواهند شد؛ اعتقادات و باورهای اولیه آنان در مورد اعتیاد به‌صورتی است که اجازه نمی‌دهد، بتوانند خود را در قالب معتاد ببینند. آنان فکر می‌کنند که با دیگران تفاوت دارند و آن‌چه بر سر دیگران می‌آید، بر سر ایشان نخواهد آمد؛ فکر می‌کنند از دیگران باهوش‌تر و عاقل‌ترند، در نتیجه خود را از عواملی که باعث شکست و سقوط دیگران می‌شود، جدا می‌دانند. حتی وقتی آن‌ها به بدترین مراحل بیماری خود می‌رسند و به جلسات معتادان‌گمنام که انواع و اقسام معتادان در آن شرکت دارند، هدایت می‌شوند، هنوز خود را متفاوت و جدا از دیگران می‌دانند، حتی ممکن است بگویند «جمع خوبی است، کار خوبی انجام می‌دهند، برای دیگران خوبست، اما به درد من نمی‌خورد، من با آن‌ها تفاوت دارم».

باورها و سیستم دفاعی خانواده

خانواده معتادان نیز مانند خود معتادان تحت تأثیر ناخوشی و ناهنجاری اعتیاد قرار می‌گیرند. آنان نیز مانند معتادان، به دیگران می‌گویند: «من می‌دانم چه مشکل بزرگی دارم، اما هیچ‌کس درد مرا نمی‌فهمد». معمولاً باور می‌کنند که اقوام، نزدیکان و دوستان، آنان را درک نمی‌کنند و نمی‌فهمند، پس چه‌طور ممکن است که بتوانند رفتار و کردار ناشایست معتاد را بپذیرند. آن‌ها مشکل خود را متفاوت از مشکل لازم است کلیه کسانی‌که در زندگی معتاد نقش دارند و یا می‌توانند داشته باشند، توسط کسی‌که قرار است گردانندگی جلسه «مداخله» را بعهده داشته باشد و پس از این «مداخله‌گر» نامیده می‌شود، توجیه شوند. مداخله‌گر لازم است اطلاعات، دانش و آگاهی کافی در مورد کاری که می‌خواهد انجام دهد داشته باشد. لازم است کلیه مطالب این کتاب – خصوصاً فصل «مداخله» – را چندین بار مرور کند و طبق دستورالعمل‌های پیشنهادی، تکالیف خود را به دقت انجام دهد.
بهتر است کتاب «تولد دوباره» را جهت آگاهی بیشتر و اشراف به مسائل دنیای درونی معتادان مطالعه کند. در صورت امکان یکی از اعضای قدیمی و مطلع انجمن‌های نارانان یا معتادان گمنام و یا یک روان‌شناس آشنا با مسائل معتادان را به عنوان مشاور یا راهنما در کنار خود داشته باشد.
کلیه کسانی‌که با فرد معتاد زندگی می‌کنند اعم از همسر، فرزند، پدر و مادر، پدربزرگ، مادر بزرگ، هم چنین اقوام و دوستانی که ممکن است فرد معتاد را از لحاظ مسکن، پولی، خوراک و پوشاک و حتی عاطفی حمایت کنند، لازم است از طرف مداخله‌گر توجیه شوند. به چند مطلب باید توجه داشت که شاید جهت ارزیابی و تصمیم‌گیری در مورد آن‌ها نیاز به مشورت با راهنما یا مشاور خود داشته باشید:

خاتمـه چرخـه « هم‌وابستگی »

«هم‌وابستگان»، والدین، همسران، فرزندان و به عبارت ساده‌تر کسانی هستند که با فرد معتاد یا الکلی زندگی می‌کنند، یا به او نزدیکند. آنان با پیش زمینه ناسالم روانی، که در اثر هم‌جواری با ناخوشی اعتیاد، پیچیده‌تر شده است، مانند معتاد که اسیر وسوسه و اجبار برای مصرف است، دائماً در فکر «تغییردادن» و «خوب کردن» عزیز معتاد خود هستند. زندگی‌شان بر این محور می‌چرخد؛ آنان مانند معتاد که فقط موادمخدر برایش اهمیت دارد و از بقیه تصمیمات زندگی غافل می‌شود، در گرداب وسوسه و اجبار کمک به معتاد غوطه می‌خورند و از بقیه عزیزان، خود و قسمت‌های مختلف زندگی غافل می‌شوند. این اختلال و ناخوشی به چگونگی شکل گیری باورهای اجتماعی ما و چگونگی برخورد ناسالم خانواده‌ها در رویارویی با ناهنجاری‌ها و اختلالات، مربوط است و از آن‌جا سرچشمه می‌گیرد.
«هم‌وابستگان» مردمان خوش قلبی هستند که نیت‌شان خیر است، اما نتیجه مطلوب ندارد و اوضاع را خراب‌تر می‌کنند. سیستم باورها و اعتقادات آنان نیز مانند فرد معتاد ناسالم است. ایشان نیز مانند معتاد احساس ارزش درونی نمی‌کنند؛ ارزش آنان به پیروزی‌ها و یا شکست‌هایشان بستگی دارد. همان سیستم دفاعی انکار که در معتادان وجود دارد، در آنان نیز به‌همان شکل کار می‌کند و نمی‌گذارد که تصمیمات و رفتار مناسبی در وقت کمـک به معتـاد از خود نشان دهند.
در این کتاب بیشتر، از معتاد، شخصیت و باورهای او و ناخوشی اعتیاد صحبت شده است، اما مشکلات خانواده نیز در این رابطه دست کمی از مشکلات معتادان ندارد. یکی از مطالبی که تاکنون به کرات از آن یاد شده، این واقعیت است که فرد معتاد، قابلیت تشخیص عینی و بی‌طرفانه از ناخوشی و وضعیت بحرانی خود را ندارد. به‌همان صورت افراد «هم‌وابسته» نیز به علت مشابه بودن «هم‌وابستگی» چه از لحاظ نوع ناخوشی یا اختلال وچه از لحاظ درمان، اکثراً نمی‌توانند به‌خود کمک کنند و نیاز به کمک کسانی دارند که با این ناخوشـی آشنا هستند.

باورهای معتاد

  • می‌دانم مشکل دارم اما … .
  • هیچ‌کس مرا درک نمی‌کند.
  • امکان ندارد کسی مرا بتواند بپذیرد.
  • من با بقیه تفاوت دارم و مثل بقیه نیستم.
  • من اسیر و قربانی هستم و هیچ چاره‌ای ندارم.

والدین، همسر یا فرزندان معتادان نیز به نوبه خود، نظام عقیدتی فکری ناسالمی دارند که انکار و زیر مجموعه آن: دلیل‌تراشی، توجیه، فرافکنی(مشکل را در دیگران دیدن)، شریک جرم‌تراشی، مقصر دانستن یا مقصر جلوه دادن دیگران، کم اهمیت جلوه دادن مشکل و نهایتاً خشم، دعوا، بددهانی و ناسزاگویی است.
این نظام عقیدتی، با زیر بنای کمبود احساس ارزش درونی، باعث می‌شود که فرد «هم‌وابسته»، اطلاعات و منابع حمایتی دیگری برای دفاع از تز خود دست و پا کند و به‌مرور این فکر در او ایجاد می‌شود که مسئولیت اعتیاد فرد مبتلا یا حداقل قسمتی از آن برعهده اوست. از آن‌جا که اعتیاد را یک مسئله اخلاقی می‌داند، بنابراین به عنوان مسئول به‌وجود آمدن این ناهنجاری، خود را مقصر دانسته و احساس گناه می‌کند.

باورهای « هم‌وابسته »

۱- مردم وضعیت مرا درک نمی‌کنند.
۲- اگر کسی از راز ما آگاه بشه آبرویمان می‌رود.
۳- اگر کسی بفهمه، در مورد من چه قضاوتی می‌کنه، نمی‌گویند چرا تو برایش کاری نکردی؟
۴- شاید اگر آن کار را کرده بودم این‌طور نمی‌شد.
۵- شاید اگر این کار را نکرده بودم آن‌طور نمی‌شد.
۶- باید بیشتر سعی می‌کردم.

مرحله ماقبل « مداخله »

برای این‌که «مداخله» به مجادله تبدیل نشود، بهتر است قبل از شروع جلسه اصلی، تیم «مداخله»، خود را برای آن آماده کند. داشتن خط مشی، یک ساختار یا دستور جلسه حساب شده،‌ اهمیت فراوانی در موفقیت «مداخله» دارد.
نمونه لیستی که یک یک اعضای تیم «مداخله» لازم است آن را تکمیل کنند و به عنوان مهم‌ترین ابزار، در جلسه «مداخله» از آن بهره‌برداری کنند، در ذیل تنظیم شده است. این نمونه خصوصاً برای والدین که از اول کودکی شاهد رشد فرزند خود و پیدایش عوارض اعتیاد در او بوده‌اند، ابزاری بسیار مهم و حیاتی است.

جمله استاندارد در آغاز برای همگان

من امروز به‌خاطر تو (فرد معتاد) و چون تو را دوست دارم، این جا آمده‌ام.

  • باز هم یادآوری می‌کنم که مشاوره و کمک گرفتن از اعضای قدیمی‌تر معتادان گمنام(NA)، الکلی‌های گمنام (AA)، نارانان و الانان که چند سال تجربه بهبودی دارند بسیار حیاتی است و در صورت نداشتن دسترسی به آنان، از یک مشاور خانواده، روان‌شناس و یا پزشک آگاه کمک بگیرید. قبلاً این کتاب را به هر کس که می‌خواهید از او کمک بگیرید بدهید و اگر با مطالب آن آشنا و با عقایدش سازگار بود، آن وقت از او تقاضای کمک و شرکت در برنامه «مداخله» کنید.
  • چند کلام در مورد خانواده‌های مرفه و نیمه مرفه: تا مادامی که شما به عنوان خریدار درمان، برای معتاد عزیز خود در دنیا ظاهر شوید، نتیجه‌ای نخواهید گرفت زیرا اعتیاد درمان ندارد. اما به مجرد این‌که نقش خریدار را – یا به علت خسته شدن از طی این مسیر دردناک و عبث و رسیدن به عجز و یا به علت دانش، آگاهی و در تماس بودن با انسان‌های متحول – به کنار بگذارید، به مسیر معنوی رهایی از اعتیاد و «هم‌وابستگی»، رهنمون خواهید شد.

در حال حاضر برنامه بهبودی دوازده قدمی، تنها برنامه‌ای است که به‌طور گسترده در تمام نقاط دنیا به عنوان مؤثرترین، مناسب‌ترین و رایج‌ترین روش بهبودی از انواع اعتیاد و حتی اختلال‌های عاطفی و رفتاری، شناخته شده و از آن بهره‌برداری می‌گردد.
تا قبل از سال ۱۹۳۵ میلادی (۱۳۱۴ شمسی) هیچ‌گونه امیدی برای الکلی‌ها و معتادان وجود نداشت و حتی مشهورترین و حاذق‌ترین روان‌پزشکان آن دوران، از جمله کارل یونگ[۴] معروف، از درمان این دسته از بیماران اظهار عجز می‌نمودند. در آن دوران الکلی‌ها را در بیمارستان‌ها به زنجیر می‌کشیدند و عوارض الکلیسم را جنون تصور می‌کردند.
در سال ۱۹۳۰ میلادی یک سناتور سابق آمریکایی به‌نام رولند هازارد[۵] که مبتلا به الکلیسم بود و متخصصان آمریکایی نمی‌توانستند کاری برایش انجام دهند، جهت درمان به اروپا سفر می‌کند و به مدت یکسال تحت معالجه دکتر کـارل یونـگ شاگرد فرویـد قرار می‌گیرد.

قدم‌های دوازده‌گانه

۱- ما اقرارکردیم که در برابر اعتیادمان عاجز بودیم و زندگی‌مان غیر قابل اداره شده بود.
۲- ما به این باور رسیدیم که یک قدرت مافوق می‌تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.
۳- ما تصمیم گرفتیم که اراده و زندگی‌مان را به خداوند، بدان گونه که او را درک می‌کردیم، بسپاریم.
۴- ما یک ترازنامه اخلاقی بی‌باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم.
۵- ما چگونگی دقیق خطاهایمان را به خداوند، به‌خود و یک انسان دیگر اقرار کردیم.
۶- ما آمادگی‌کامل پیدا کردیم‌که خداوندکلیه نواقص شخصیتی ما را برطرف کند.
۷- ما با فروتنی از او خواستیم کمبودهای اخلاقی ما را مرتفع سازد.
۸- ما فهرستی از تمام کسانی‌که به آنان صدمه زده بودیم، تهیه کردیم و خواستار جبران خسارت از تمام آن‌ها شدیم.
۹- ما به‌طور مستقیم در هر جا که امکان داشت از این افراد جبران خسارت کردیم، مگر در مواردی که اجرای این امر به ایشان و یا دیگران لطمه بزند.
۱۰- ما به تهیه ترازنامه شخصی خود ادامه دادیم و هرگاه در اشتباه بودیم سریعاً به آن اقرار کردیم.
۱۱- ما با دعا و مراقبه، خواهان ارتقاء رابطه آگاهانه خود با خداوند، بدان‌گونه که او را درک می‌کردیم شده و فقط جویای آگاهی از اراده او برای خود و قدرت اجرایش شدیم.
۱۲- با بیداری روحانی حاصل از برداشتن این قدم‌ها، ما کوشیدیم این پیام را به معتادان برسانیم و این اصول را در تمام امور زندگی خود به اجرا درآوریم.
طبق گفته قدم دوازده، عطش برای آزادی فقط در صورتی ارضا می‌شود که معتاد به بیداری روحانی برسد و قدم به عالم معنا بگذارد و بیداری روحانی فقط در صورتی حاصل می‌شود که اصول معنوی نهفته در قدم‌های فوق به‌کار گرفته شود؛ انجمن NA جایی‌است که می‌توان این اصول را در آن پیدا، تمرین و جای‌گزین اصول مخرب و ناسالم زندگی معتادگونه قبلی نمود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *